كسب و كار براي بسياري از ما، مانند اولاد است. بيشتر صاحبان كسب و كار نميخواهند كسب و كار خود را متوقف كنند؛ اما بعضي اوقات اين دقيقا كاري است كه بايد بكنند!
مشترياني كه ريسك اعتبارشان بالاست و يا به طور مستمر دير به دير پول ميدهند در صدر فهرست مشترياني هستند كه بايد كنار گذاشته شوند. اما تنها اينها نيستند!
مشترياني كه زمان زيادي از شما تلف ميكنند نيز به همين اندازه ناخوشايند هستند. در نظر بگيريد:
· يك دسته از مشتريان هستند كه يك ساعت پاي تلفن وقت صرف ميكنند تا جزئيات بيشماري را راجع به يك كالاي 10 هزار توماني!!! بپرسند.
· يك دسته ديگر بارها در مورد نحوه اجراي پروژه تغيير عقيده ميدهند و سپس زير بار پرداخت جهت زمان اضافي كه براي انجام كامل پروژه متحمل شدهايد نميروند.
· و از همه بدتر، دوستان و آشنايان هستند كه از شما ميخواهند كاري برايشان انجام دهيد بدون اينكه هزينه آن را جبران كنند.
ممكن است برخي از شما نسبت به دسته افراد فوق، به ويژه دسته سوم، جبهه بگيريد! ولي در نظر داشته باشيد كه به عنوان صاحب يك كسب و كار كوچك، زمان و منابع محدودي در اختيار شماست. شما بايد از اين زمان و منابع براي پيدا كردن و خدمترساني به مشترياني استفاده كنيد كه برايتان سودمند و معامله با آنها خوشايند باشد.
رها كردن مشترياني كه ارزش افزوده كمي دارند زمان بيشتري را در اختيار شما ميگذارد تا به مشترياني كه پول بيشتري ميپردازند، برسيد.


چگونه ميتوان احساس مشتريان را (مثلا در نامههاي تبليغاتي) هدف قرار داد؟