! Too much information
you need one day off that's ok
! Too much information
you need one day off that's ok
تجارت، خرید و فروش کالا و کسب ثروت زیاد نیست؛ بلکه تجارت به معنای بدست آوردن انسانهاست.
کسی تاجر بزرگی است که انسانهای زیادی را برای خودش بدست آورده باشد {منظور قلبها و اندیشههای ایشان است}، این انسانها میتوانند از کارمندان تا مردم عادی و مشتریانش باشند، او زمانی مردِ
ثروتمندی است که حتی در زمان سختی نیز تنها نباشد و انسانهای بدست آوردهاش او را از تنهایی در بیاورند.
شکاف تنهایی انسان با پول و قدرت و اینچنین مصنوعاتی پر نمیشود بلکه با انسان بودن و در کنار انسانها بودن و داشتن اعتماد انسانها به یکدیگر است که قابل پر شدن است، در حقیقت انسانها اگر همدیگر را داشته باشند شکاف تنهاییشان کوچکتر است.
مدير و كارمند تازهوارد. پاي تلفن؛ مدير ميخواهد به وي كمك كند (كارمند تازهوارد به تازگي مسئوليت كار روي پروژهاي را بر عهده گرفته است)
«... ديويد، من هنوز خيلي تو را نميشناسم كه بدانم ترجيح ميدهي چطور كار كني، ولي براي من معمولا خيلي موثره كه بلند بلند فكر كنم. اگه يه وقت خواستي جلوي وايتبرد با كسي فكرها تو در ميان بذاري خوشحال ميشم كمكت كنم.»
وقتي ميپرسم «چرا چينيها توانستهاند به اين جا برسند؟» سيد
محمد ميگويد:
تفاوت ما و چينيها دراين است كه آنها قانعاند و ما گشنه؛
به اين كه زندگيشان بگذرد اكتفا ميكنند. سختكوشاند. پذيرفتهاند كه براي موفق
شدن و پول درآوردن بايد سخت كار كرد. ما، ولي، ميخواهيم هر روز كمتر از ديروز كار
كنيم و زندگيمان هر روز از روز گذشته بهتر شود؛ بنابراين ما هميشه گشنهايم! حتي
يك كارگر ساده در ايران نيز آرزوهاي خيلي بزرگي دارد. وضعيت ايران و چين شايد چند
سال پيش خيلي به هم شبيه بود، اگر نگوييم ايرانيان حال و روز بهتري داشتند.
به او يادآور ميشوم كه اين آرزوهاي بزرگ ذاتا بد نيستند و
بلكه موجب پيشرفت شخصي شوند. ميگويد كه بعضي از ذهنيتها و آرزوها انسان را از
تلاش كردن منصرف ميكنند و آن موقع است كه آدم ميخواهد خيلي زود و از هر راهي! به
همه چيز برسد. و مثال ميزند كه الان كسي پيه كار توليدي را به تنش نميمالد و
ترجيح ميدهد سرمايهاش را در كارهاي زودبازدهي مانند ساختمانسازي به كار اندازد.
سيد محمد كه در يك كارگاه صنعتي در زمينه قالبسازي سرمايهگذاري
كرده است و آنجا كار ميكند از اينكه ممكن است حتي يك روز مديران چيني را در حال
جارو كشيدن كف كارخانه يا كمك به يك كارگر براي بستن يك پيچ ببيند متعجب نيست. او
حتي تعريف ميكند كه چينيها در كارخانه ـ مدير و كارگر ـ همه سر يك ميز بزرگ و از
يك غذا ميخورند و به بازديدكنندگان از كارخانهشان نيز همان غذا را ميدهند و
البته اين منافاتي با اسكان دادن ميهمانشان در يك هتل پنج ستاره ندارد و از يك
مدير چيني نقل قول ميكند كه «...الان در كارخانه هستيم و در كارخانه ما همه با هم
اين غذا را ميخوريم. شب، بهترين شام و بهترين اتاق نوش جونتون هم باشه!» و عقيده
دارد همين باعث ميشود كارگر كارخانه خود را از نقطه نظر داشتهها و نداشتهها
پايينتر از مديرانش نبيند و به قول سيد محمد «وقتي با موتور رد ميشود كليدش را
از سر تا ته بنز رئيس نندازد»
و من تاييدش ميكنم كه شايد به همين علت است كه سالهاي سال
يك گروه از تخصصهاي مختلف ميتوانند كنار هم به كار توليدي بپردازند. در ايران
خيليها فكر ميكنند تنها راه زندگي بالا رفتن از نردبان موقعيتها و حسابهاي
بانكي است. ولي چينيها به عرض زندگيشان توجه بيشتري ميكنند. در ايران معمولا از
يك كارمند انتظار نميرود كه كارمند باقي بماند و جامعه براي عدم موفقيتش در صعود
از نردبان ترقي پنهان و آشكار ملامتش ميكند. تنها چند سال زمان لازم است تا ديگر
هيچ متخصص، تكنسين و كارگر ماهري باقي نماند و صنايع در آن روز چه بايد كنند؟
و سيد محمد ميگويد به همين دليل ايران از تو خالي شده است.
و آن روز هم اينك فرا رسيده است.
او ميگويد كه از ديدگاه يك چيني به صرف اينكه مديرش پول
بيشتري از وي درميآورد، آدم بهتر و خوشبختتري محسوب نميشود. و من با نگاههاي خيره
به سيد محمد به خودمان فكر ميكنم.
سيد محمد خوب ميفهمد. از اول هم باهوش بود. من از اين گفتگو خيلي لذت بردم.

مهارت كار تيمي يكي از
مهمترين ويژگيهاي انسانهاي قرن بيست و يكم است. امروزه افراد بدون همكاري با
يكديگر نميتوانند دستاوردهاي بزرگي به دست آورند يا به موفقيتهاي چشمگير برسند.
متاسفانه فرهنگ و آمادگي
كار به صورت گروهي در ايران آموزش داده نميشود. بهترين زمان براي شروع اين آموزش
از دوران ابتدايي است. كودكان ابتدايي بايد در قالب كارهاي گروهي در كلاسهاي
مدارس اين مهارت را در خود بپرورانند. منابع مطالعاتي هم تنها به چند عنوان كتاب محدود
ميشوند كه جنبه تئوريك موضوع را پشتيباني ميكنند. ولي نميتوان اميد داشت با مطالعه
چند كتاب و بدون انجام كار عملي به مهارت در اين زمينه دست يافت.
در سال 2005 در دانشگاه MIT يك كارگاه آموزشي كار تيمي در قالب
برنامه كلاسي برگزار شد كه به صورت كاملا عملي دانشجويان را درگير مهارتهاي تيمي
ميساخت. اين كارگاه را به صورت مشابه و با اندكي تغييرات و بوميسازي دو بار در
دانشگاه علم و صنعت ايران برگزار كردهام و به اميد خدا تعداد ديگري را هم انجام
خواهم داد.
در اين كارگاه شركتكنندگان
در قالب سازمانهاي مجازي با اجراي يك طرح توليد به تمرين كار تيمي پرداخته و پس
از آن، با تحليل عملكرد خود به دريافتهاي ذهني خوبي در زمينه مهارتهاي تيمي ميرسند.
به نظر ميرسد اين روش به مراتب بهتر و موثرتر از مطالعه صرف يا شركت در يك سمينار
و سخنراني يكساعته باشد. شركتكنندگان به صورت واقعي چالشهاي يك كار گروهي را
لمس كرده و براي آنها راهحل مييابند.
كارگاه امروز بسيار خوب بود. با اينكه واقعا پير شدهام و ديگر كشش يك سخنراني 4 ساعته را ندارم ولي انرژي شركتكنندگان به من انرژي مضاعف ميداد. تعدادي عكس از كارگاه امروز را هم گذاشتهام.

قابل توجه شركتكنندگان
كارگاه امروز: من فراموش كردم نشاني پست الكترونيك شما را فهرست كنم، بنابراين اگر
تمايل داريد در كامنت همين پست ايميل خود برايم بگذاريد.
در صورت تمايل براي
هماهنگي و برگزاري اين كارگاه در دانشگاه/موسسه/سازمان/مدرسه تان، ميتوانيد با من
به نشاني purmehdi at gmail dot
com تماس بگيريد.
پ.ن: در جواب كامنت هاشم عزيز، چون از حداكثر كاراكترهاي بلاگفا تجاوز ميكرد يك پسانويس ميگذارم:
هاشم عزيز، اولا خيلي خوشحالم كه بعد از مدتها يك سيگنالي از تو به من رسيد! ;)
من با گفته تو كه ما در ايران كار تيمي توي خونِمون نيست و همه باهوشيم و اينا موافقم و مايلم در كنار اون نظر همه رو به يك جمله متواتر از كتب ديني سالهاي مدرسه جلب كنم كه ميگفت: «روح انسان در بدو تولد همچون صفحه سفيد و پاكي است كه هيچ لكهاي روي آن وجود ندارد...»
پرسش من اين است كه چطور ميشود كودكي عجين با كار تيمي بزرگ شود وقتي:
پدر ميگويد: تو بايد در كلاس بهترين باشي.
بچه عاقل: من در بين همكلاسيهايم خيلي محبوبم!
پدر ميگويد: توي نمرات كلاسي گفتم نه توي بازي. به كجا ميخواهي برسي؟! وقتتو بذار روي درساي خودت
مادر ميگويد: چرا از تغذيهات به بچه همسايه دادي؟
بچه عاقل: مامان اون بنده خدا داشت از گرسنگي ميمرد!!!
مادر ميگويد: خيلي خوب، اشكال نداره. آيا اون هم تا بحال از تغذيهاش به تو داده است؟
بچه عاقل به چشمان مادر زل ميزند و به فكر فرو ميرود.
بچه عاقل: مادر، پدر، من ميخواهم يك هفته عصرها در مدرسه بيشتر بمانم و به همكلاسيام كه درسش ضعيف است كمك كنم...
پدر و مادر: !@P))^)^%@%)#^$&$)@^$)(@^$)
ما اين طور بار ميآييم. ميشود جور ديگري بار آمد. جاي آموزش مهارتهاي كار تيمي در دبستان است نه در دانشگاه. يعني همان وقتي كه بچهها واقعا موشك كاغذي ساختن را ياد ميگيرند.
سخنران سمينار آقاي دكتر رحماني مديرعامل شركت بورس تهران بود. آيا كسي تا به حال دقت كرده كه چقدر مديرعامل شركت بورس تهران به مجيد اخشابي ، خواننده پاپ ، شبيه است؟ ![]()

و اما نكته اي كه من مي خواهم راجع به آن بنويسم؛ من در دوران دانشجويي سمينارها و همايشهاي مختلفي را برنامه ريزي كرده ام. حتي همين چند وقت پيش در همين دانشگاه الزهرا به عنوان سخنران مدعو دعوت شده بودم. بنابراين دقت زيادي به نحوه برگزاري سمينار دارم و براي آن اهميت خاصي قائلم.
امروز مي خواهم واژه جديدي را به ترمينولوژي اين حوزه اضافه كنم: ‹برنامه دخترانه›
مي شود برنامه بورس هفته گذشته را برنامه اي دخترانه خواند چون شور و شادي و سرخوشي و البته نظم و زيبايي دخترانه در آن موج مي زد.
به عنوان مثال، حضار در انتهاي مراسم به اندازه دو تا عروسي و تولد روي هم، كف زدند و سوت كشيدند. دوستان همراه من كه تنها گروه ذكور جمع را تشكيل مي دادند از بابت اين مطلب كمي تا قسمتي متعجب شده بودند.
نكته جالب تر نحوه پذيرايي بود. معمولا در ‹برنامه هاي پسرانه› پذيرايي در خارج سالن و به شيوه گله اي صورت مي گيرد! بي نظمي، ناكافي بودن شيريني و شربت و برقرار نشدن عدالت بين حاضرين از ويژگيهاي سپردن عنان پذيرايي به دست خود حاضرين، و به همين سبب مشخصه بارز اين شيوه پذيرايي است.
ولي در يك مراسم دخترانه حضار در سالن و يك به يك مورد پذيرايي قرار مي گيرند!!! آدم حس مي كند كه در يك ميهماني حضور دارد.
نوع پذيرايي هم خالي از لطف نيست. در شرايطي كه كيك پرتقالي
و سن ايچ در سمينارها به صورت يك عرف در آمده است، عجيب نيست اگر چشمان ما با ديدن شيريني خامه اي و شير كاكائو از حدقه بيرون بزند.
از تنظيم كلي مراسم و نكات عمومي ديگر نيز بگذريم.
شايد برخي قضاوت كنند كه اينها موارد عمده و مهمي نيستند ولي به نظرم مي رسد حس خوبي كه پس از برگزاري سمينار در من و دوستانم باقي مانده بود تا قسمتي به همين نكات به ظاهر كوچك و كم اهميت برمي گشت.
نقل قول آل پاچينو در فيلم بي خوابي كه به بازرس جوان مي گفت: ‹حقيقت در همين چيزهاي كوچك است. آنها را به خاطر بسپار!›
بد نيست بدانيد كه در ادبيات موضوع رفتار سازماني و مديريت منابع انساني هم اين تفاوت در ديدگاه بين زنان و مردان مورد توجه قرار گرفته است:
Feminine و Masculine دو مشخصه رفتاري يك جامعه هستند كه مي توانند آن را افراز كنند. البته اين به معني آن نيست كه تنها خانمها داراي مشخصات Feminine هستند. بلكه اين دسته بندي بيشتر نوع نگاه را مد نظر دارد. اصولا ديدگاه Feminine (و جوامعي كه اين خصوصيت را دارا هستند) بيشتر به كيفيت اهميت مي دهد تا كميت، و ديدگاه Masculine برعكس آن. بعدا بيشتر راجع به تفاوت هاي جوامع از اين منظر خواهم نوشت تا مبناي علمي بهتري براي نتيجه گيري و يافتن راه حل براي سوالات و مشكلات داشته باشيم.
راستي، چقدر از اين نقطه قوت خانمها در برنامه ريزي رويدادها بهره مي بريم؟
سوال ديگر اين است كه آيا فكر نمي كنيد بهتر باشد برخي از كارها را كه زنان در آنها داراي مزيت رقابتي هستند به صورت كامل به آنها بسپاريم؟
100 محل كار برتر همه ساله توسط مجله فورچون و با كمك موسسه تحقيقاتي بهترين محل براي كار (Great Place to Work Institute) انتخاب ميشوند. بيش از 105 هزار كارمند از 446 شركت به 57 سوال پاسخ گفته و در ارزيابي شركت ميكنند. به طور متوسط 400 نفر از هر شركت مورد سوال قرار ميگيرند. دو سوم امتياز شركت براساس اين پرسشنامه است كه شامل نگرش به مديريت، رضايت شغلي و جو صميمي ميباشد و يك سوم مابقي از ارزشيابي و مميزي فرهنگي شركتها به دست خواهد آمد. عواملي نظير جمعيتشناسي، پرداخت، برنامههاي حقوق و مزايا، سوالات باز در مورد فلسفه شركت در مورد ارتباط كارمند ـ مدير، ارتباطات داخلي، فرصتها، برنامههاي رفع تبعيض و غيره در اين ارزشيابي دخيل هستند.
هر شركتي كه بيش از 1000 كارمند و سابقه 7 ساله نيز داشته باشد ميتواند براي حضور در اين ارزيابي داوطلب شود.
10 شركت برتر اين فهرست عبارتند از:
|
رتبه |
شركت |
درصد رشد شغلي |
اندازه شركت |
تعداد كاركنان امريكايي |
|
1 |
67 |
متوسط |
6,500 | |
|
2 |
25 |
متوسط |
9,979 | |
|
3 |
8 |
بزرگ |
33,737 | |
|
4 |
14 |
متوسط |
2,866 | |
|
5 |
15 |
بزرگ |
37,806 | |
|
6 |
33 |
متوسط |
3,553 | |
|
7 |
0 |
متوسط |
3,400 | |
|
8 |
15 |
كوچك |
1,434 | |
|
9 |
5 |
متوسط |
9,424 | |
|
10 |
9 |
متوسط |
4,945 |
در بررسي اين شركتها و به ويژه 10 شركت برتر دادههاي ذيل به دست آمد و همچنين يك سوال اساسي:
· تنها يكي از 10 شركت برتر در فهرست بالاترين پرداختي (pay) قرار دارد.
· تنها يكي از 10 شركت برتر در فهرست كمترين نرخ ورود و خروج كاركنان (turnover) قرار دارد.
· تنها يكي از 10 شركت برتر در فهرست بالاترين درصد كاركنان زن قرار دارد.
· تنها يكي از 10 شركت برتر در فهرست بيشترين توجه به اقليتها (minorities) قرار دارد.
سوال اساسي اين است: پس معيار كاركنان براي در نظر گرفتن يك شركت به عنوان محل خوب براي كار كردن چيست؟
اين سوال خوبي براي فكر كردن است. به ويژه در مورد كشور خودمان ايران. به هر حال دادههاي اين فهرست گرايش جهاني را مشخص ميسازد كه پسلرزههاي آن در سالهاي آينده به ايران نيز خواهد رسيد. ميتوان انتظار داشت دادههاي امروز دنيا، وضعيت نسل بعدي كاركنان ايراني را به تصوير ميكشد.
من در پستهاي بعدي سري به شركتهاي برتر اين فهرست خواهم زد و برايتان خواهم نوشت چه چيزي آنها را در اين فهرست منتخب كرده است. پس، به روز باشيد!
در ضمن، يك تست خيلي كوچك نيز براي بازديدكنندگان اين وبسايت طراحي شده است كه به وسيله آن ميتوانند با مشخص كردن شرايط مورد نظرشان، بهترين شركتها را براي كار كردن انتخاب كنند. براي انجام اين تست به اينجا برويد!
آيا تا بحال فكر كردهايد چه چيزي ميتواند از ويروسهاي كامپيوتري خطرناكتر باشد؟
جواب اين است: يك كارمند سابق يا پيمانكار سابق كينهجو كه ارتباطات و رمزهاي عبور مورد نياز براي ورود به سيستم شبكه كامپيوتري، وبسرور، وبسايت، دومين اينترنتي، فهرست پستي خبرنامههاي شركت و يا حسابهاي مشتريان، حساب بانكي و ... را دارد!
اين فرد ناراضي تنها با فشردن چند دكمه ميتواند با شناسه و رمز عبور شما وارد سيستم شود و بسته به سطح دسترسياش:
· همه فايلها و برنامههاي روي وبسايت شما را پاك كند،
· سفارشات مشتريانتان را باطل كند،
· از حساب بانكيتان پول جابجا نمايد،
· بانك اطلاعاتي مشتريانتان را پاك كند،
· و يك عالمه كار خرابكارانه ديگر كه ميتوانند كسب و كار شما را به كلي ويران كنند!
اما...
شما ميتوانيد با نگهداري يك فهرست از تمامي خدماتي كه براي بقاي كسب و كار از اهميتي حياتي برخوردار است و كارمندان يا پيمانكاران مختلف به آن دسترسي دارند، خود را و كسب و كار خود را از اين ريسك دور نگه داريد.
اطمينان حاصل كنيد كه همه رمزهاي عبور مورد استفاده آنها و هر اطلاعات مهم ديگري را شناسايي و فهرست كرده باشيد. آنگاه، قبل از اطلاع دادن قطع همكاريتان با آن كارمند يا پيمانكار، دسترسي آنها را به همه موارد مندرج در فهرست ملغي نماييد.
همچنين بسيار مهم است كه رمزهاي عبور جديد براي افراد مذكور قابل حدس زدن نباشند، ولي خودتان آنان را به ياد داشته باشيد يا در جايي مستند نماييد.
در پايان، بايد توجه داشت كه گاهي كارمندان و پيمانكاران با تصميم ترك شما به يكباره شركت شما را در يك عمل انجام شده قرار ميدهند و تدبير عمل را از دست شما خارج مينمايند. در اينجا يك پرسش اساسي مطرح است كه ميتواند به شما كمك كند قبل از اينكه در برابر يك عمل انجام شده قرار گيريد به فكر راهحل باشيد و آن اينكه «چه چيزي باعث ميشود كارمندان/ پيمانكاران تصميم به ترك شما بگيرند؟»