تبليغاتX
مديريت كسب و كار ايراني

يادم مي‌آيد وقتي كه يك استاد در دانشكده بازرگاني به دانشجويي كه غرق در جزئيات يك موردكاوي (case study) شده بود، گفته بود:

«جيسون، مطمئنا تو پيروز اين نبرد هستي ولي جنگ را خواهي باخت! سرت را بالا بيار و نگاهي به اطراف بيانداز. مرتب عقب و جلو را نگاه كن و بخوان. داري از تصوير كلي موردكاوي غفلت مي‌كني و خطرش مستقيما متوجه توست.»

در انگليسي نبرد (battle) به معني يك هماورد است و مجموعه‌اي از نبردها يك جنگ (war) را تشكيل مي‌دهند. بعضي اوقات با توجه و تمركز زياد روي جزئيات ممكن است شانس ديدن فرصتها و روابط بين اجزا را از دست بدهيم كه اصلي‌تر است و در نهايت پيروز از ميدان خارج نشويم!

من هم همين نقطه ضعف را دارم. شما چطور؟


+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 18:14 |

بسياري از صاحبان كسب و كارهاي كوچك آرزوهاي بزرگي در سر دارند. و اغلب الگوهاي شخصي نيز براي خود برگزيده‌اند. اين الگوها عموما افراد صاحب‌نامي هستند كه صاحب كسب و كار وسيع و ثروت و شهرت فراوان مي‌باشند: بيل گيتس، مايكل جردن، ديويد بكام، سرگئي برين و لري پيج و ...

وارن بافت، دومين مرد ثروتمند جهان، يكي از كساني است كه به عنوان الگوي بسياري از جوانان آتيه‌دار و جوياي موفقيت مطرح مي‌باشد. او كه اكنون پا به سن گذاشته گنجينه‌اي از تجربيات گرانبهاست كه پس از يك عمر سرمايه‌گذاري و مشاهده ظهور و سقوط‌ها به دست آورده است. بد نيست كمي با عقايد او آشنا باشيم و بدانيم دنيا را چگونه مي‌بيند. مطمئنا براي كساني كه مي‌خواهند مسير زندگي خود را به گونه‌اي طراحي كنند كه احتمال موفقيت بيشتري داشته باشد راه ايمن‌تري است.

  • بافت اولين سهام خود را در سن يازده سالگي خريد و اكنون حسرت مي‌خورد كه چقدر دير شروع كرد!
  • بافت در چهارده سالگي از محل پس‌اندازهايش يك مزرعه خريد. پس‌اندازهاي او حاصل توزيع روزنامه بود.
  • بافت هنوز در همان خانه سه خوابه در اوماها (كه 50 سال پيش در هنگام ازدواج خريداري كرد) زندگي مي‌كند و مي‌گويد هرآنچه كه لازم دارد در آن يافت مي‌شود. خانه او ديوار يا حصار ندارد.
  • بافت خودش رانندگي مي‌كند و راننده يا محافظ شخصي ندارد (من در اين مورد مطمئن نيستم، چطور مي‌شود اين را تحقيق كرد؟)
  • بافت با وجودي كه صاحب بزرگترين شركت جت اختصاصي است خود هيچگاه با هواپيماي اختصاصي مسافرت نمي‌كند.
  • شركت او، بركشاير هثوي، صاحب 63 شركت ديگر است. بافت هر سال تنها يك نامه به روساي اين شركت‌ها مي‌نويسد و اهداف سالانه را به ايشان مي‌دهد. هيچ‌گاه ملاقات يا تماس‌هاي مرتب با آنها ندارد.
  • او به روساي شركت‌ها دو قانون را يادآوري مي‌كند:
    • قانون اول: پول سهامدارانتان را نسوزانيد.
    • قانون دوم: هيچ‌گاه قانون اول را فراموش نكنيد.
  • بافت با افراد سطح بالاي جامعه معاشرت نمي‌كند. بلكه وقتي به خانه مي‌رسد پاپ‌كورن براي خودش درست مي‌كند و به تماشاي تلويزيون مي‌نشيند.
  • بافت نه موبايل با خود مي‌برد و نه از كامپيوتر در دفتر كارش استفاده مي‌كند.

بيل گيتس، ثروتمندترين فرد جهان، بافت را براي اولين بار پنج سال پيش ملاقات كرد. گيتس فكر نمي‌كرد نقطه اشتراكي با بافت داشته باشد بنابراين برنامه ملاقات را براي نيم ساعت تنظيم كرد. ولي وقتي با او ملاقات كرد جلسه‌شان 10 ساعت طول كشيد و گيتس به يكي از مريدان او تبديل شد.


و اما، شايد برايتان جالب باشد وارن بافت به جوانان توصيه مي‌كند كه:

«از كارت‌هاي اعتباري (وام‌هاي بانكي) پرهيز كنيد و در خودتان سرمايه‌گذاري نماييد. همواره به ياد داشته باشيد:»

  1. پول يك مرد را نمي‌سازد ولي يك مرد پول مي‌سازد
  2. زندگي‌تان را هرچه ساده‌تر كنيد
  3. به ساز ديگران نرقصيد، فقط به آنها گوش دهيد ولي كاري را كنيد كه احساس خوبي راحع به آن داريد.
  4. دنبال نام‌هاي تجاري نباشيد؛ تنها چيزي را بپوشيد كه در آن راحت هستيد.
  5. پولتان را براي چيزهاي غيرضروري هدر ندهيد؛ بلكه آن را براي چيزهايي خرج كنيد كه واقعا بهشان نياز داريد.
  6. اين زندگي شماست، پس به ديگران اجازه ندهيد راجع به آن تصميم بگيرند

شادترين افراد لزوما بهترين چيزها را ندارند. بلكه قدر آن‌چه را مي‌يابند مي‌دانند


+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 21:0 |

معلم انشا به بچه‌ها ميگه موضوع انشا اين دفعه اينه كه: اگر مديرعامل بوديد چه مي‌كرديد؟

بعد ميبينه همه تند و تند و با هيجان شروع كردند به نوشتن به جز يك نفر كه نشسته و داره از پنجره بيرون رو تماشا مي‌كنه...

معلم ازش مي‌پرسه: چرا تو هيچي نمي‌نويسي؟

بچه ميگه: منتظرم تا منشي‌ام بياد!


+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 23:31 |

شما! بله، شما كه يك كسب و كار داريد! امروز بايد دست از كار بكشيد و مفصل راجع به كسب و كارتان فكر كنيد تا بتوانيد يك زندگي مجزا به آن ببخشيد. ها؟ بله؟ ... از اين حرفها سر در نمي‌آوريد؟

توضيح مي‌دهم. اگر شما هم مثل بسياري از صاحبان كسب و كارهاي كوچك باشيد؛ يعني كسب و كاري را با انجام دادن كاري آغاز كرده‌ايد كه آن را به خوبي انجام مي‌داديد؛ مثلا ساختن وب‌سايت، نقاشي منازل، لوله‌كشي، حسابداري و يا حتي طراحي و فروش تي‌شرت. بعد متوجه شديد كه بايد چگونگي آوردن مشتري و جريان درآمد به كسب و كارتان را هم بلد باشيد، پس رفتيد سراغ يادگيري بازاريابي و علاوه بر انجام كار خودتان يا توليد محصولاتتان فعاليتهاي بازاريابي را نيز انجام داديد. آنگاه، احتمالا، كمي مشغله‌تان بيشتر شد و نهايتا تصميم گرفتيد كه كسي را استخدام كنيد. ولي واي به آن روز! چرا كه كارمندانتان هميشه با مشكلاتشان به شما رجوع مي‌كنند و شما بايد كاري برايشان انجام دهيد.

پس حالا بجاي اينكه كسب و كارتان را اداره كنيد، كسب و كارتان است كه شما را پاره مي‌كند. شما از هميشه بيشتر كار مي‌كنيد، سربار بيشتري داريد، زمان كمتري نزد شماست، و سود و عايدي‌تان به اندازه قبل هم نيست.

چه مي‌توان كرد؟

اول از همه از خودتان بپرسيد چه كارهايي را نبايد انجام دهيد. اگر به راستي مي‌خواهيد يك كسب و كار را اداره كنيد (در مقابل اينكه بخواهيد كاري براي انجام دادن دست خودتان داده باشيد) بايد تا حد امكان كارها را سامان‌مند (سيستماتيك) و استاندارد نماييد. وقتي سامانه‌هاي شما به جاي خود و كاملا مستند بوده و كارمندانتان آموزش‌هاي لازم را ديده باشند، شما مي‌توانيد كارهايي را كه خودتان انجام مي‌دهيد به آنها و يا حتي يك دستگاه محول نماييد. وقتي وظيفه‌اي را به يك كارمند محول مي‌كنيد آنها را در قبال انجام آن با كمترين درخواست كمك به شما مسئول بدانيد. به اين ترتيب شما وقت بيشتري خواهيد داشت تا تصميم‌هاي كلان كسب و كارتان را اتخاذ كنيد.

+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 9:13 |

هفته گذشته براي ارائه كلاس استراتژي پيشرفته دكتر مشايخي آماده شده بودم كه چند نفر از همكلاسي‌ها از من خواستند قبل از كلاس بخشي از فصل را براشون توضيح بدم. هيچ كلاسي خالي نبود بنابراين تصميم گرفتيم توي راهرو اين كارو كنيم. من لپ‌تاپ رو روي زمين گذاشتم و كنارش چهارزانو نشستم. اونا هم دور من رو پر كردن و من شروع كردم به توضيح دادن.

حالت جالبي بود. مثل اين مارگيرها كه معركه ميگيرن و شروع مي‌كنن به ورد خوندن و مردم هم چشم به دهن اون مي‌دوزن. اون هم از فرصت سوء استفاده مي‌كنه و تا قبل از اينكه جيب همه ملت رو خالي نكنه مار رو در نمي‌آره!

«... به ياد مادر كه هر چي به پاش بريزي كمه. چهار تا جوون مي‌خوام كه هر كدوم يه هزاري بيارن بزارن اينجا و بگن مرشد اينو به خاطر مادرم نذر كردم ...» و معمولا بيشتر از چهار نفر داوطلب مي‌شن.

بعد از چند دقيقه ، دوباره مرشد فيلش ياد هندستون مي‌كنه و مي‌گه «... رفيق، همراهه! خدا هيچكي رو بي‌همراه نذاره. سه تا مرد مي‌خوام كه هر كي يه هزاري بذاره اين وسط به ياد رفيق و بگه مرشد نه كه اينو من بخوام به تو بدم. من اينو به رفيقم دارم ميدم...»

خلاصه يكي از بچه‌ها كه داشت رد مي‌شد وضعيت رو كه ديد يه پنجاهي گذاشت جلوي من. من هم برداشتم و گفتم مرسي جوون، ... من اينو نگه مي‌دارم! J

چند دقيقه بعد، وقتي كلاس‌ها تعطيل شدن، دانشجوها در حالي كه با چشمهايي از حدقه دراومده به ما زل زده بودن، از كلاس بيرون آومدن. هم به خاطر اين وضعيت خنده‌دار و هم به خاطر اينكه ما براي خودمون اونجا هيبتي داريم مثلا. بعضي‌ها خودشون دست تو جيبشون كردن و بعضي‌هاي ديگه رو هم با چشم راهنمايي كرديم كه بذار وسط !

فكر كنم تو همون ده دقيقه پول ناهار اون روزم رو درآوردم. كلي حال داد و self actualization ما رو قلقلك دارد. اين قضيه باعث شد كه كمي به راه‌هاي ساده‌اي براي پول درآوردن فكر كنيم. البته بگم كه منظور از پول درآوردن Fund Raising هست نه Earning. چون اصولا با اين روش‌ها نميشه زندگي رو گذروند. ولي فكر كنم براي هر كدوم از شما امتحان كردن يكي دوتاي از اونا، به ويژه در دوران دانشجويي، خالي از لطف نباشه:

1. يك صندوق يا گلدون هدايا و نذورات در خوابگاه نصب كنيد. مثلا مي‌شه اگه چيزي داريد كه معمولا مورد درخواست ساير دانشجوهاست (ماهي‌تابه، فوتبال‌دستي، يخچال و ...) اين گلدون رو كنار اون بگذاريد تا هر كسي كه بخواد از اون استفاده كنه يه چيزي توش بندازه. يا حتي مي‌تونيد وقتي مي‌خواهيد كامپيوتر هم‌خوابگاهي‌تونو درست كنيد يا تو تكاليف و پروژه‌ها كمك شون كنيد، اونو همراه خودتون ببريد.

2. زير متكاها رو خوب بگرديد. معمولا پول خرد و اسكناس‌هاي كوچك زيادي اطراف جايي است كه مي‌خوابيد! از اين كار نبايد خجالت‌زده باشيد. شما به اين پول احتياج داريد ديگه ، مگه نه؟

3. هم‌اتاق پولدار براي خودتون انتخاب كنيد. شما مي‌تونيد هم‌اتاقي رو پيدا كنيد كه حاضر باشه بجاي كار كردن پولشو بده (اصطلاحا خشكه حساب كنه) بنابراين با هم يك قرارداد مي‌بنديد كه: كار از من، خرج از تو.

4. اجرا. شما استعدادهاي فراواني داريد. همشو بريزيد بيرون! سر راه مردم پانتوميم كنيد، ساز بزنيد، چهره مردم را نقاشي كنيد، شعر بگيد يا هر كار سرگرم‌كننده ديگه‌اي كه ازتون برمي‌آد. البته حتما اون گلدون شماره 1 رو با خودتون ببريد.

5. مبادله. ثروت و سرمايه حتما نقدي نيست كه! مثلا اگه شما طراح وب‌سايت هستيد مي‌تونيد به كسي كه فضاي زيادي روي وب داره پيشنهاد بديد كه در مقابل طراحي يك وب‌سايت براي او، مقداري فضا در اختيار شما قرار بده.

6. در قرعه‌كشي‌ها و مسابقات جايزه‌دار شركت كنيد. اگه دنبال خريد لپ‌تاپ هستيد ممكنه شركت توي يك مسابقه يا قرعه‌كشي بانك شما رو به اون يا حداقل پولش نزديك كنه. روزنامه‌ها رو دنبال اقلامي كه مورد نياز شما هستند بگرديد. حتما يه مسابقه‌اي چيزي پيدا مي‌شه.

7. از نزديكان خود پول بگيريد! اين راه در برخي موارد كمي دور از شرافت و كرامت انساني است :D ولي خوب ديگه جيب اين چيزا سرش نميشه. هميشه سعي كنيد جوري اين كارو بكنيد كه شبيه گدايي به چشم نياد.

8. از تعطيلات و مناسبتها بهترين استفاده را بكنيد. اين زمانها فرصت‌هاي خوبي براي پول درآوردن هستند. حالا اينكه چه كارايي مي‌شه كرد ديگه با خودتون. براي راهنمايي مراجعه كنيد به فيلم محشر بوي خوش زنِ آل پاچينو

اگه كسي راه جالب ديگه‌اي به نظرش رسيد تو كامنت‌ها بنويسه. بياين با هم اين پست رو تبديل كنيم به «نسخه راه‌حل نهايي پول درآوردن» براي همه كساني كه به پول احتياج فوري دارن! حتما دقت كنيد كه پيشنهادتون بايد موقتي (و نه دائم)، جالب و هيجان‌انگيز، غيرمعمولي و بدون نياز به انرژي يا ملزومات زياد باشه. البته اينا قوانين الهي نيستن و اگه فكر مي‌كنين پيشنهادتون واقعا ارزش ثبت شدن رو داره بي‌خيالشون شين و اونو بنويسين.

 

+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 7:59 |

بسياري از صاحبان كسب و كارهاي كوچك تمام تمركز خود را بر رشد فروش نهاده‌اند، آنقدر كه فراموش كرده‌اند هزينه‌هاي خود را زير نظر بگيرند. براي آنها، اگر پول توي بانك باشد و مشتريان پشت در، ديگر زماني باقي نمي‌ماند كه ببينند اين پول آنها چگونه خرج مي‌شود و كدام‌يك از كارها يا محصولاتشان سود ده و كدام‌يك زيان‌ده هستند! (اوه، خداي من! خود من همين‌طور هستم :”>)

نتيجه اين مي‌شود كه سودهايي كه مي‌توانست مستقيما به جيب آنها سرازير شود از پنجره دفتر كارشان به شكل زمان‌هاي هدررفته، خريدهاي غيرضروري، هزينه‌هاي بي‌مورد و ... بيرون مي‌رود!

البته هرچه اندازه كسب و كار بزرگتر باشد احتمال و ميزان هزينه‌هاي هدررفته بيشتر است، ولي حتي كسب و كارهايي كه به وسيله يك نفر اداره مي‌شوند (خياط‌ها، آرايشگرها، طراحان وب، و ...) نيز مي‌توانند راه‌هايي براي كاهش هزينه‌ها بيابند. تنها لازم است به دقت بنگرند و ببينند كه چه چيزهايي خريده‌اند، چه چيزهايي را به صورت مرتب خريداري مي‌كنند و اين خريدها چگونه باعث يا مانع منفعت آنها مي‌شوند.

حالا هم اينجا ننشينيد و به من زل بزنيد! يك برگه كاغذ و فلم آورده، كمي فكر كنيد و راههاي نشت پولتان را روي كاغذ بياوريد و راجع به آنها تصميم بگيريد. يك راه بهتر اين است كه به جاي نوشتن روي كاغذ، آن‌ها را در قسمت كامنت‌هاي اين پست بگذاريد تا شايد مشكل يك دوست ناشناخته ديگر را حل كرده باشيد.

چون من بايد الگوي شما باشم، دو راه نشت پول را كه ممكن است به فكر كمتر كسي از شما برسد، من برايتان مي‌نويسم:

يكي از راه‌هاي نشت پول حق عضويت‌ها و حق اشتراكها هستند (مجلات تخصصي، پيك‌هاي تبليغاتي، انجمن‌هاي صنفي و ...) كه سالانه يا ماهانه پول از جيب شما برمي‌دارند.

يك نشتي ديگر اين است كه شما از تامين‌كنندگان خود تخفيف نمي‌خواهيد. دفعه بعد كه به آنها سر زديد با اعتماد به نفس توي چشمانشان نگاه كرده و بگوييد: «راستي عباس آقا واسه امسال اينا رو برا ما ارزون‌تر حساب كن مشتري شيم!»

+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 0:20 |

سلام، به نظرم مي‌رسد هيچ عنواني بهتر از نام خود وي نمي‌تواند بازگو كننده محتواي اين پست باشد. ماهاتير محمد يك پديده در مديريت كلان است. كافي است كمي به روند رشد و جهت‌گيري‌هاي استراتژيك مالزي بنگريد تا بتوانيد ردپاي يك ذهن خلاق و فرصت‌جو را در آن بيابيد.


ماهاتير محمد صنايع‌ مالزي‌ را براي‌ رقابت‌موثر در بازار جهاني‌ از طريق‌ تحقيقات‌ توسعه‌ ونوآوري‌ تقويت‌ كرد كه‌ اهداف‌ آن‌ بدين‌ شرح‌بود:

  1. گسترش‌ فعاليتهاي‌ تحقيق‌ و توسعه‌ در بخش‌خصوصي‌
  2. تجاري‌ كردن‌ تحقيقات‌ و نوآوريهايي‌ كه‌در بخش‌ خصوصي‌ و بخش‌ دولتي‌ ايجاد شده‌است‌
  3. گسترش‌ رشد و توسعه‌ صنايعي‌ كه‌ ازتكنولوژي‌ بالا برخوردارند
  4. ايجاد ارتباط بين‌ صنايع‌ موسسات‌ دولتي‌،دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي‌
  5. آسان‌سازي‌ همكاري‌ و تشريك‌ مساعي‌بخشهاي‌ دولتي‌ و خصوصي‌
  6. تهيه‌ وسايل‌ قادرسازي‌ توليد براي‌ صنايعي‌كه‌ درگير نوآوري‌ هستند
  7. تهيه‌ اطلاعات‌ بهينه‌ در بازاريابي‌، مديريت‌و حمايت‌ تكنيكي‌
  8. كمك‌ به‌ شركتهاي‌ مستقر در امر تكنولوژي‌جهت‌ بازاريابي‌ نوآوريهاي‌ خود

در اين‌ ارتباط شعارهايي‌ نظير «موفقيت‌ شما ازاينجا شروع‌ مي‌شود» و «يك‌ ملت‌، يك‌ نگرش‌،يك‌ ماموريت‌» با دورنگري‌ براي‌ سال‌ 2020، كه‌سال‌ تكامل‌ صنعتي‌ شدن‌ مالزي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌چشم‌ مي‌خورد.
دكتر ماهاتير محمد، نخست‌‌وزير سابق‌ مالزي‌ درباره‌ اين‌ اهداف‌ مي‌گويد: «مالزي‌ پيشرفتهاي ‌اقتصادي‌ برجسته‌اي‌ در سالهاي‌ گذشته‌ داشته‌ و اين‌ دستاورد غيرمنتظره‌ نبوده‌ است‌. مالزي‌ پس‌ از كسب‌ استقلال‌ در حدود 40 سال‌ پيش‌، بااحتياط هدف‌ خود را در مورد ساختن‌ جامعه‌اي‌ كه‌ به‌ طرف‌ علم‌ و فناوري‌ مدرن‌ جهت‌گيري‌ شده‌بود، دنبال‌ كرده‌ است‌، يعني‌ يك‌ انقلاب‌ صنعتي‌. ما با اين‌ انقلاب‌ صنعتي‌ مشكلات‌ را از پيش‌ روبرداشتيم.‌
وي‌ در ادامه‌ مي‌گويد: «بيشتر رشد اقتصادي‌امروز مالزي‌ مرهون‌ سياستهاي‌ واقع‌بينانه‌ و طرحهاي‌ خوبي‌ است‌ كه‌ برپايه‌ پايداري‌ سياسي‌ و رفاه‌ خوب‌ عمومي‌ بنا شده‌ است‌. براي‌ ادامه‌ اين ‌دستاوردها مالزي‌ دورنگري‌ سال‌ 2020 را تنظيم‌كرده‌ است‌. طي‌ اين‌ استراتژي ما در سال ‌2020 ملتي‌ كاملا مترقي‌ خواهيم‌ شد كه‌ شرط لازم‌ آن‌، رشد متوزان‌ در تمام‌ فضاها، شامل ‌اقتصاد، سياست‌، معنويت‌ و در زمينه‌هاي‌ روحي‌ و فرهنگي‌ خواهد بود. يكي‌ از بازوهاي‌ موثر سوق‌الجيشي‌ در اين‌ دورنگري‌ توسعه‌ قابليت‌هاي ‌ما در علم‌ و فناوري‌ است.‌
وي‌ مي‌افزايد: «موفقيت‌ چشمگيري‌ در صنايع ‌اصلي‌ خود، خصوصا زمينه‌هاي‌ ميكروالكترونيك‌، الكترونيك‌ مصرفي‌، كامپيوتر و مخابرات‌ داشته‌است‌. مالزي‌ به‌ سرمايه‌گذاران‌ پتانسيل‌ عظيمي را پيشنهاد مي‌كند، همچنين‌ بهترين‌ موفقيت‌ را درمنطقه‌ دارد و از نظر جغرافيايي‌ در تقاطع‌ بين‌ آسيا و غرب‌ قرار دارد كه‌ آن‌ را گذرگاه‌ رشد اقتصاد جهاني‌ ساخته‌ است‌. ما دنيا را به‌ مالزي‌ دعوت ‌مي‌كنيم‌ تا در تعقيب‌ فناوري‌ و اجراي‌ پيشرفت‌ و كسب‌ منافع‌ به‌ ما بپيوندد.


 

و حال سوال اين است: چقدر مواضع و اصول بنيادي مسئولين و سياستمداران كشورمان را همسو و شبيه با اظهارات فوق مي‌بينيد؟ به نظر شما آيا ما هم در سال 2020 به اندازه مالزي پيشرفته خواهيم بود؟ دورنماي ايران 2020 را چگونه ترسيم مي‌كنيد؟

... و حال همه با هم فكر مي‌كنيم.

+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 10:47 |

اين كار آنقدرها هم كه به نظر مي‌رسد احمقانه نيست. كسب و كارهاي زيادي اين كار را تنها با كمي تفكر خلاقانه و خارج از محدوده (thinking outside of the box) انجام داده‌اند.

يكي از هزينه‌هاي روزانه كه قابليت تبديل شدن به سود را دارد هزينه دور ريختن ضايعات و دورريختني‌هاست. به جاي دور ريختن آنها يا حتي بدتر از آن، پول دادن به كسي براي بردن آنها، بنشينيد و فكر كنيد كه آيا راهي براي استفاده از اين مواد وجود دارد يا نه.

براي مثال در امريكا، يك توليدكننده امريكايي هزينه 35000 دلاري بيرون ريختن تراشه‌هاي چوبي را با تبديل آنها به كفي و زيرانداز جهت استفاده در مرغداري و اسطبل به سود 15000 دلاري تبديل نمود.

كسب و كارهاي خانگي نيز مي‌توانند هزينه‌ها و مواد دورريختني خود را به سود تبديل نمايند. فاطمه رجبي در تهران مزون طراحي لباس و تزئينات دست‌ساز دارد. او به جاي دور انداختن پارچه‌هاي اضافي و يا قطعات چوب و ديگر مواد يا نگه داشتن آنها در كمدها، آنها را بسته‌بندي كرده و دوباره به فروش مي‌رساند. او آنها را در كيسه‌هاي پلاستيكي شفاف گذاشته و با خود به شو‌هاي لباس و نمايشگاههاي كارهاي دستي خود مي‌برد و در معرض ديد همگان مي‌گذارد.

16 راه صرفه‌جويانه براي ارتقاي پول جيب شما!
+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 11:43 |

كسب و كار براي بسياري از ما، مانند اولاد است. بيشتر صاحبان كسب و كار نمي‌خواهند كسب و كار خود را متوقف كنند؛ اما بعضي اوقات اين دقيقا كاري است كه بايد بكنند!

مشترياني كه ريسك اعتبارشان بالاست و يا به طور مستمر دير به دير پول مي‌دهند در صدر فهرست مشترياني هستند كه بايد كنار گذاشته شوند. اما تنها اين‌ها نيستند!

مشترياني كه زمان زيادي از شما تلف مي‌كنند نيز به همين اندازه ناخوشايند هستند. در نظر بگيريد:

·         يك دسته از مشتريان هستند كه يك ساعت پاي تلفن وقت صرف مي‌كنند تا جزئيات بي‌شماري را راجع به يك كالاي 10 هزار توماني!!! بپرسند.

·         يك دسته ديگر بارها در مورد نحوه اجراي پروژه تغيير عقيده مي‌دهند و سپس زير بار پرداخت جهت زمان اضافي كه براي انجام كامل پروژه متحمل شده‌ايد نمي‌روند.

·         و از همه بدتر، دوستان و آشنايان هستند كه از شما مي‌خواهند كاري برايشان انجام دهيد بدون اينكه هزينه آن را جبران كنند.

ممكن است برخي از شما نسبت به دسته افراد فوق، به ويژه دسته سوم، جبهه بگيريد! ولي در نظر داشته باشيد كه به عنوان صاحب يك كسب و كار كوچك، زمان و منابع محدودي در اختيار شماست. شما بايد از اين زمان و منابع براي پيدا كردن و خدمت‌رساني به مشترياني استفاده كنيد كه برايتان سودمند و معامله با آنها خوشايند باشد.

رها كردن مشترياني كه ارزش افزوده كمي دارند زمان بيشتري را در اختيار شما مي‌گذارد تا به مشترياني كه پول بيشتري مي‌پردازند، برسيد.

+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 9:58 |