آقاي غريبپور را مدتهاست كه ميشناسم
و افتخار همنشيني با ايشان را داشتهام. همصحبتي با آقاي غريبپور تجربه دلپذيري
است. خوشصحبتي و منطق بالايش به
همراه داستانها و تجربههايي كه برايت
ميگويد هيچ جايي براي خستگي نميگذارد. حتي پس از ساعتها گفتگو...
من هميشه از كارهايش نيز لذت بردهام. چه ايكارو، چه قصه تلخ طلا، چه آهو ياهو، چه رستم و سهراب و چه اپراي مكبث كه در قسمتي از آن من هم كمك ميكردم و از نزديك شاهد روند كارها بودم.
ولي كلبه عموتم چيز ديگري است!

تو كارهاي قبلي غريبپور را ميشناسي ولي هر لحظه از نمايش غافلگيرت ميكند. تو كه گاه حوصله نشستن نيمساعته را هم نداري، سه ساعت در سالن تئاتر مينشيني و در هر لحظه از آن داستان تو را با خودش ميبرد. گهگاه خيره اجراي بازيگران ميشوي و در جاهايي مبهوت تكنيكها و ابداعات نو مانند لوكيشنهاي چرخدار يا گاريدستيهايي كه آتش ميگيرند و بعضي اوقات فكر ميكني آيا مديريت و بازيگرداني 52 نفر روي صحنه تئاتر به آساني ممكن است؟
با اينكه داستان را ميداني و پيام آن نيز بارها و بارها در داستانها و قالبهاي مختلف به تو منتقل شده است، نميداني چرا هنوز نمايش تو را همراه خود ميكشد. پايانبندي هيجانانگيز آن ذهن تو را پر ميكند و بياختيار روي پا ميايستي و تا جايي كه توان داري دست ميزني. آنقدر دست ميزني...
البته اقاي غريبپور تنها نيست. در كنار همه همكاران و دستيارانش، غريبپور را شايد نتوان بدون فرشتهاي كه بهخاطر شيرينزباني، دانش، ذوق و هنرمندي همهجانبهاش خودش قيامتي است و بيجهت هنگامه نميخوانندش تصور كرد. بقيهاش را به خودش ميگويم. ;)
تئاتر كلبه عموتم را كه تا پايان اسفند در فرهنگسراي بهمن اجرا ميشود از دست ندهيد.
من هميشه از كارهايش نيز لذت بردهام. چه ايكارو، چه قصه تلخ طلا، چه آهو ياهو، چه رستم و سهراب و چه اپراي مكبث كه در قسمتي از آن من هم كمك ميكردم و از نزديك شاهد روند كارها بودم.
ولي كلبه عموتم چيز ديگري است!

تو كارهاي قبلي غريبپور را ميشناسي ولي هر لحظه از نمايش غافلگيرت ميكند. تو كه گاه حوصله نشستن نيمساعته را هم نداري، سه ساعت در سالن تئاتر مينشيني و در هر لحظه از آن داستان تو را با خودش ميبرد. گهگاه خيره اجراي بازيگران ميشوي و در جاهايي مبهوت تكنيكها و ابداعات نو مانند لوكيشنهاي چرخدار يا گاريدستيهايي كه آتش ميگيرند و بعضي اوقات فكر ميكني آيا مديريت و بازيگرداني 52 نفر روي صحنه تئاتر به آساني ممكن است؟
با اينكه داستان را ميداني و پيام آن نيز بارها و بارها در داستانها و قالبهاي مختلف به تو منتقل شده است، نميداني چرا هنوز نمايش تو را همراه خود ميكشد. پايانبندي هيجانانگيز آن ذهن تو را پر ميكند و بياختيار روي پا ميايستي و تا جايي كه توان داري دست ميزني. آنقدر دست ميزني...
البته اقاي غريبپور تنها نيست. در كنار همه همكاران و دستيارانش، غريبپور را شايد نتوان بدون فرشتهاي كه بهخاطر شيرينزباني، دانش، ذوق و هنرمندي همهجانبهاش خودش قيامتي است و بيجهت هنگامه نميخوانندش تصور كرد. بقيهاش را به خودش ميگويم. ;)
تئاتر كلبه عموتم را كه تا پايان اسفند در فرهنگسراي بهمن اجرا ميشود از دست ندهيد.
+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت
16:11 |

