تبليغاتX
مديريت كسب و كار ايراني - چينيان ِ قانع و ايرانيان ِ گشنه

وقتي مي‌پرسم «چرا چيني‌ها توانسته‌اند به اين جا برسند؟» سيد محمد مي‌گويد:

تفاوت ما و چيني‌ها دراين است كه آنها قانع‌اند و ما گشنه؛ به اين كه زندگي‌شان بگذرد اكتفا مي‌كنند. سخت‌كوش‌اند. پذيرفته‌اند كه براي موفق شدن و پول درآوردن بايد سخت كار كرد. ما، ولي، مي‌خواهيم هر روز كمتر از ديروز كار كنيم و زندگي‌مان هر روز از روز گذشته بهتر شود؛ بنابراين ما هميشه گشنه‌ايم! حتي يك كارگر ساده در ايران نيز آرزوهاي خيلي بزرگي دارد. وضعيت ايران و چين شايد چند سال پيش خيلي به هم شبيه بود، اگر نگوييم ايرانيان حال و روز بهتري داشتند.

به او يادآور مي‌شوم كه اين آرزوهاي بزرگ ذاتا بد نيستند و بلكه موجب پيشرفت شخصي شوند. مي‌گويد كه بعضي از ذهنيت‌ها و آرزوها انسان را از تلاش كردن منصرف مي‌كنند و آن موقع است كه آدم مي‌خواهد خيلي زود و از هر راهي! به همه چيز برسد. و مثال مي‌زند كه الان كسي پيه كار توليدي را به تنش نمي‌مالد و ترجيح مي‌دهد سرمايه‌اش را در كارهاي زودبازدهي مانند ساختمان‌سازي به كار اندازد.

سيد محمد كه در يك كارگاه صنعتي در زمينه قالب‌سازي سرمايه‌گذاري كرده است و آنجا كار مي‌كند از اينكه ممكن است حتي يك روز مديران چيني‌ را در حال جارو كشيدن كف كارخانه يا كمك به يك كارگر براي بستن يك پيچ ببيند متعجب نيست. او حتي تعريف مي‌كند كه چيني‌ها در كارخانه ـ مدير و كارگر ـ همه سر يك ميز بزرگ و از يك غذا مي‌خورند و به بازديدكنندگان از كارخانه‌شان نيز همان غذا را مي‌دهند و البته اين منافاتي با اسكان دادن ميهمانشان در يك هتل پنج ستاره ندارد و از يك مدير چيني نقل قول مي‌كند كه «...الان در كارخانه هستيم و در كارخانه ما همه با هم اين غذا را مي‌خوريم. شب، بهترين شام و بهترين اتاق نوش جونتون هم باشه!» و عقيده دارد همين باعث مي‌شود كارگر كارخانه خود را از نقطه نظر داشته‌ها و نداشته‌ها پايين‌تر از مديرانش نبيند و به قول سيد محمد «وقتي با موتور رد مي‌شود كليدش را از سر تا ته بنز رئيس نندازد»

و من تاييدش مي‌كنم كه شايد به همين علت است كه سالهاي سال يك گروه از تخصص‌هاي مختلف مي‌توانند كنار هم به كار توليدي بپردازند. در ايران خيلي‌ها فكر مي‌كنند تنها راه زندگي بالا رفتن از نردبان موقعيت‌ها و حسابهاي بانكي است. ولي چيني‌ها به عرض زندگي‌شان توجه بيشتري مي‌كنند. در ايران معمولا از يك كارمند انتظار نمي‌رود كه كارمند باقي بماند و جامعه براي عدم موفقيتش در صعود از نردبان ترقي پنهان و آشكار ملامتش مي‌كند. تنها چند سال زمان لازم است تا ديگر هيچ متخصص، تكنسين و كارگر ماهري باقي نماند و صنايع در آن روز چه بايد كنند؟

و سيد محمد مي‌گويد به همين دليل ايران از تو خالي شده است. و آن روز هم اينك فرا رسيده است.

او مي‌گويد كه از ديدگاه يك چيني به صرف اينكه مديرش پول بيشتري از وي درمي‌آورد، آدم بهتر و خوشبخت‌تري محسوب نمي‌شود. و من با نگاههاي خيره به سيد محمد به خودمان فكر مي‌كنم.

سيد محمد خوب مي‌فهمد. از اول هم باهوش بود. من از اين گفتگو خيلي لذت بردم.


+ نوشته شده توسط مصطفي پورمهدي در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 15:32 |